Monday, November 7, 2011

یک لیوان نسکافه داغ

...از پنجره بیرون رو نگاه میکنم
.من : مامان من دارم میرم بیرون
مامان : کجا؟
.من : بیرون
(!مامان : (نگاهی که جواب میخواد
.من : (طبق معمول میدونم که باید جواب بدم!) هوا دونفره شده ،میرم قدم بزنم
مامان : و نفر دوم؟
(من : (هدفونم رو شونش میدم
(مامان : (سکوتِ بدرقه
...و حالا جایی بیرون از خونه
.بارون نم نم می باره ،کلاهم رو میذارم سرم و زیپ کاپشنم رو تا نزدیک چونه میکشم بالا.پینک فلوید و ریدیوهد گوش میدم
.به راه رفتنم یه ریتم خاص میدم.حواسم به آهنگِ و پام میره توی یه چاله پر از آب.اهمیت نمیدم.
.به راهم ادامه میدم
از تعداد آهنگ هایی که پلی شده میفهمم بیشتر از نیم ساعته دارم راه میرم.
.دنبال ساعتم میگردم ،میدونم که سرجاشه اما آستینم اجازه نمیده تا ببینمش.بیخیالش میشم
آیپادمو در میارم و ساعت رو نگاه میکنم.شیشه اش پر از قطره های ریز آب میشه.میزارمش توی جیبم.
.از کنار مردی میگذرم.بارون تند میشه...باید برگردم
.این بار حواسم به چاله هست.پامو میکنم توش و زود در میارم
...خونه رو جلوم میبینم
مامان : خوب بود؟
(من : (لبخند رضایت
.مامان :لباساتو عوض کن نسکافه درست کردم باهم بخوریم
...میرم که لباس هامو عوض کنم

Sunday, November 6, 2011

گشادی پیشه ی ماست

.من یک دختر استم
.ولی نمی دانم چرا کون انجام هیچ کاری را ندارم
.من روزانه نزدیک به 100 بار تصمیم گرفته و برنامه ریزی میکنم اما حتی یکی آن ها را هم کامل انجام نمیدهم
.مادرم برای توصیف من بین در و همسایه و بعضی وقت ها هم دیوار از واژه مرکب کون گشاد استفاده میکند
برای مثال دیروز داشت به اقدس خانم (زن حسن آقا بقال) می گفت : لیمو خیلی باسن گشادی دارد (از کلمه باسن استفاده کرد چون با اقدس خانم رودروامیستن) وگفت : که لیمو(من) کلا  کار خاصی در خانه انجام نمی دهد
خلاصه از دیروز تاحالا که مادرم با اقدس خانم راجع به سایز گشادی من حرف زده پسر اقدس خانم دیگه به من محل نمیگذاره و من خیلی ناراحتم.شاید اگر کون گشاد نبودم او به خاستگاری من می آمد.اما حالا شک دارم
.اقدس خانم باید خیلی بی حیا باشد اگر راجع به سایز گشادیِ من با پسرش صحبت کرده باشد
.به هرحال خدا کند پسر اقدس خانم کون گشاد دوست داشته باشد
خدافظ /بخور از کون حافظ
این هم اعصاب خط خطی من از ترس ترشیدن :-|

Friday, November 4, 2011

یه سری از آدم ها اهل قلم اند
یه سری ها اهل خودکار
من اما خیلی اهل کیبوردم
(هرکی میبینه من خیلی میام اینترنت میگه : میری چت کنی؟(همراه با نگاه تحقیرآمیز و متاسف
!آخه یکی نیست بگه کسِ عمتون
مگه اینترنت فقط توی چت خلاصه میشه؟
تازه اصن آره...چت میکنم از صبح تا شب.به تو چه جاکش؟
آخه کون پاره پول بابای توئه مگه؟
.به هر حال خواستم بگم آدم باشید و کون تو کارای مردم نکنید
!منم هروقت دلم خواست چت میکنم و هر وقت دلم خواست نظریه نسبیت انیشتین میخونم.شمارو هم سَنَنَ

پ ن : کون توی کار کسی کردن = سرک کشیدن در کار کسی ،فضولی کردن در کار کسی

بعضی ها : رو اعصاب ها

یک دختری هست که خیلی روی اعصاب من است و کلا کونم را پاره کرده
در همین دنیای مجازی هم هست. یعنی من تا حالا دستم هم بهش نخورده
حتی باهاش حرف هم نزدم
اما خیلی میریند روی اعصابم ،خداوند مرا از شرش نجات دهد
آخه هرجایی که میروم هست.و کلا کون یک نفر شده و حتی وقتی یارو میرینه این کامنت میده و 99% اوقات هم تعریف و تمجید میکنه و میگه چه خوش ریدی
خلاصه  اعصابمان را پاک گاییده
اَه
نقطه

Saturday, October 15, 2011

سومین دفعه

سه بار تو زندگیم احساس کردم احمقم
. یه بار الان که نشستم پای کامپیوتر دارم توییت میخونم ، اون دوبارِ دیگه هم یادم نیست

Friday, October 14, 2011

این خانم لیمو هستش

خب این منم!خانم محترمِ لیمو...
انگیزه ام از نوشتن رو دقیق نمیدونم ،اما راضی ام از خودم.
در جای راحتی قرار نگرفته ام ،صندلیِ کونی هم هی غژ غژ میکند اعصابم را پاک گاییده گورِ باباش سگ رید
بین مهره 3 و 4 ام هم میخارد
بروم بخوابم که فردا باید یک مشت کونی را تحمل کنم.
باشد که رستگار شوم....